سلام به وب خودتون خوش اومدین
کم بیا و کم برو ای باد شو گرد مو ترسم کافر دلی به تو ونه درد
شعر بختیاری زمزمه جویبار زلالی است که از باورهای پاک انسانی – ملی و قومی سرچشمه گرفته و در شاخه ای پر خروش از بستر کهن زبان فارسی جاری است .
کم بیا و کم برو ای باد شو گرد مو ترسم کافر دلی به تو ونه درد
کم بیا و کم برو ای باد شب گرد من می ترسم آدم سنگدلی به تو تیر بزند
شعر محلی بختیاری ، آرام و حزین در کهن سرزمینی به قدمت تاریخ انسان هوشمند و در گسترده وسیع در عرصه گاه بختیاری به حرکت فرهنگی خود که بسط ، توسعه و پایداری زبان اصیل فارسی با گویش محلی بختیاری بختیاری ادامه می دهد .
کاشکی مرغی بیدم به منه حوست ور چینم دانه برنجبه زیر کوشت
ای کاش مرغی بودم در حیاط خانه ات برمی داشتم دانه های برنج اطراف کفشهایت
این اشعار که در حوزه ادبیات گرفتاری و شفاهی این مردمان جایگاه ویژه ای دارد ، شعری است پرشور و روایی ، ساده ، خالی از هر گونه تصنع و بدور از صنایع پیچیده شعری با همان ساختار ادبیات فولکولوریک و برخاسته از تودهه ای عام روستایی – عشایری ولی با زبانی خلاق که کمتر تابع قواعد عروض و بیشتر در دوران هجایی سینه به سینه نسل های بعدی رسیده و شاعر و سراینده مشخص ندارند . ولی در سیر تکاملی خود با حفظ جوهره اصلی پیرایه هایی را پذیرفته و محمل اصالتهای بومی و ارزش های قومی مردمانی است که نمادی هستند عینی از عنصر کهن ایرانی .
شعر محلی بختیاری با بافتی موسیقیایی که بدون موسیقی حیاتی ندارد و جلوه ای به گونه ای که آمیزش « درهم » شدن و امتزاج این دو که جدایی ناپذیرند ، با حفظ سرشت ادبیات مردمی ( فولکولوریک ) – جلوه جلایی پیدا کرده که عمق ناپیدای روح پاک انسانی در آن متجلی می شود . یقیناً و در بررسی های کارشناسانه ، به این نتیجه می رسیم که طبیعت و ساختار اشعار هجایی بالاخص سه هجایی که در مایه ها و قواعد عروض نمی گنجد ، صرفاً برای آواره خوانی است. مانند اشعار سه هجایی خسروانی باربد و نکیسا که برای موسیقی و آواز سروده می شوند و این می تواند جاپایی تاریخی باشد از پیوندهای این مردمان با ایرانیان کهن .
بهار اوی د وا گل گندم ( بهار آمد با گل گندم )
مو تی نا با درد تو مندم ( من تنها با درد عشق تو ماندم )
تا که مو تونه دیدم جون ز دل بریدم ( تا که ترا دیدم جان دل در راه تو نهادم )
مردم و حرف عشق ز لبت به خدا نشنیدم ( مردم آخر و حرف عشق از لبانت نشنیدم )
تمامی یا اکثر اشعار به صورت آواز و به قول بختیاری ها ( بیت خوانی ) خوانده می شود و در جای جای سرزمین بختیاری هر بیت ان به مناسبتی و برای ابراز موضوعی و بیان مکنونات قلبی با ملودی های مختلف سروده شده و آینه ای از خلقیات و روحیات این قوم دیرپا و پر تلاطم از غم و شادی ، عشق و محبت و مهربانی و بلندای کوههای سر به فلک کشیده زرد کوه ، تاراز . . .
شوهه و بال رود به خدا خیلی دلنشین ( شب مه و کنار رود به خدا خیلی دلنشین است )
مو که یارم چویند به خدا دلم پر ز خین ( من که محبوبم اینجا نیست دلم پر ز خون است )
عاشقی موز خوت ای به خدا غمت چه گرونه ( عاشقی برازنده خودت می باشد به خدا غمت چه سنگین است )
هر کس که عاشق نبو قدرت ندونه ( هر کس که عاشق نباشد قدر تو را نمی داند )
تقسیم بندی های معمول شعری چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم و شکل که در ادبیات ما مشهور و محسوس و استفاده شده است . مانند تغزلی ، حماسی ، حکمتی و فلسفی در شعر بختیاری کم و بیش به چشم می خورد ، ولی آنچه که بیشتر مشهور است و با روحیات ظریف این مردمان همسازی دارد و میدان فرازی است برای شاعران و سرایندگان ناشناس ، بیابان تغزلی است که در سوز و گدازهای عاشقانه ، جدایی ها فراق و دوری ها و یا سوگیانه ها و مرثیه ها ی بسیار حزین و غم انگیز « گارکریوه» که به صورت همسرایی و هماهنگ توسط زنان و با کمک موسیقی خوانده می شود ، متجلی می شود .
تقدیم به تنها ترینم
لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل
که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
لحظه اي با من باش، تا که از تو نفسي تازه کنم
تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم
سفري تا ته بيشه هاي سر سبز خيال
تا به دروازه هاي شهر آرزوهاي محال
سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها
از ميون دشت پر خاطره ترانه ها
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم
شعري هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا
قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عاشقاي دنيا
از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا
کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه؛
شبیه عکس یک رویاست،
تو خوابیدی ،جهان خوابه!
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن!
سکوت تو عجب عمقی به شب داده!
تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه،
که تو چشماتو میبندی
تو را آغوش میگیرم
تنم سرریز رویا شه
جهان قد یه لالایی،
توی آغوش من جا شه
تو را آغوش میگیرم
هوا تاریکتر میشه!
خدا از دستهای تو بمن نزدیکتر میشه...
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده؛ تماشا کن!
سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه،
ازین تصویر رویایی
تماشا کن! تماشا کن!
چه بیرحمانه زیبایی..............!
و خداوند… روز اول آفتاب را آفرید روز دوم دریا روز سوم صدا را روز چهارم رنگ ها را روز پنجم حیوانات را روز ششم انسان را روز هفتم خداوند با خود اندیشید :دگر چه چیزی را نیافریده ام؟! پس تو را برای من آفرید… تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم