تبليغاتX
*بچه روستائی*

*بچه روستائی*

سلام به وب خودتون خوش اومدین

 
[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 12:44 ] [ saeed . t k d ] [ ]


love.../

 
[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 12:39 ] [ saeed . t k d ] [ ]


شعر عاشقانه بختیاری ... /

کم بیا و کم برو ای باد شو گرد مو ترسم کافر دلی به تو ونه درد

شعر بختیاری زمزمه جویبار زلالی است که از باورهای پاک انسانی – ملی و قومی سرچشمه گرفته و در شاخه ای پر خروش از بستر کهن زبان فارسی جاری است .

کم بیا و کم برو ای باد شو گرد مو ترسم کافر دلی به تو ونه درد

کم بیا و کم برو ای باد شب گرد من می ترسم آدم سنگدلی به تو تیر بزند

شعر محلی بختیاری ، آرام و حزین در کهن سرزمینی به قدمت تاریخ انسان هوشمند و در گسترده وسیع در عرصه گاه بختیاری به حرکت فرهنگی خود که بسط ، توسعه و پایداری زبان اصیل فارسی با گویش محلی بختیاری بختیاری ادامه می دهد .

کاشکی مرغی بیدم به منه حوست ور چینم دانه برنجبه زیر کوشت

ای کاش مرغی بودم در حیاط خانه ات برمی داشتم دانه های برنج اطراف کفشهایت

این اشعار که در حوزه ادبیات گرفتاری و شفاهی این مردمان جایگاه ویژه ای دارد ، شعری است پرشور و روایی ، ساده ، خالی از هر گونه تصنع و بدور از صنایع پیچیده شعری با همان ساختار ادبیات فولکولوریک و برخاسته از تودهه ای عام روستایی – عشایری ولی با زبانی خلاق که کمتر تابع قواعد عروض و بیشتر در دوران هجایی سینه به سینه نسل های بعدی رسیده و شاعر و سراینده مشخص ندارند . ولی در سیر تکاملی خود با حفظ جوهره اصلی پیرایه هایی را پذیرفته و محمل اصالتهای بومی و ارزش های قومی مردمانی است که نمادی هستند عینی از عنصر کهن ایرانی .

شعر محلی بختیاری با بافتی موسیقیایی که بدون موسیقی حیاتی ندارد و جلوه ای به گونه ای که آمیزش « درهم » شدن و امتزاج این دو که جدایی ناپذیرند ، با حفظ سرشت ادبیات مردمی ( فولکولوریک ) – جلوه جلایی پیدا کرده که عمق ناپیدای روح پاک انسانی در آن متجلی می شود . یقیناً و در بررسی های کارشناسانه ، به این نتیجه می رسیم که طبیعت و ساختار اشعار هجایی بالاخص سه هجایی که در مایه ها و قواعد عروض نمی گنجد ، صرفاً برای آواره خوانی است. مانند اشعار سه هجایی خسروانی باربد و نکیسا که برای موسیقی و آواز سروده می شوند و این می تواند جاپایی تاریخی باشد از پیوندهای این مردمان با ایرانیان کهن .

بهار اوی د وا گل گندم ( بهار آمد با گل گندم )

مو تی نا با درد تو مندم ( من تنها با درد عشق تو ماندم )

تا که مو تونه دیدم جون ز دل بریدم ( تا که ترا دیدم جان دل در راه تو نهادم )

مردم و حرف عشق ز لبت به خدا نشنیدم ( مردم آخر و حرف عشق از لبانت نشنیدم )

تمامی یا اکثر اشعار به صورت آواز و به قول بختیاری ها ( بیت خوانی ) خوانده می شود و در جای جای سرزمین بختیاری هر بیت ان به مناسبتی و برای ابراز موضوعی و بیان مکنونات قلبی با ملودی های مختلف سروده شده و آینه ای از خلقیات و روحیات این قوم دیرپا و پر تلاطم از غم و شادی ، عشق و محبت و مهربانی و بلندای کوههای سر به فلک کشیده زرد کوه ، تاراز . . .

شوهه و بال رود به خدا خیلی دلنشین ( شب مه و کنار رود به خدا خیلی دلنشین است )

مو که یارم چویند به خدا دلم پر ز خین ( من که محبوبم اینجا نیست دلم پر ز خون است )

عاشقی موز خوت ای به خدا غمت چه گرونه ( عاشقی برازنده خودت می باشد به خدا غمت چه سنگین است )

هر کس که عاشق نبو قدرت ندونه ( هر کس که عاشق نباشد قدر تو را نمی داند )

تقسیم بندی های معمول شعری چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم و شکل که در ادبیات ما مشهور و محسوس و استفاده شده است . مانند تغزلی ، حماسی ، حکمتی و فلسفی در شعر بختیاری کم و بیش به چشم می خورد ، ولی آنچه که بیشتر مشهور است و با روحیات ظریف این مردمان همسازی دارد و میدان فرازی است برای شاعران و سرایندگان ناشناس ، بیابان تغزلی است که در سوز و گدازهای عاشقانه ، جدایی ها فراق و دوری ها و یا سوگیانه ها و مرثیه ها ی بسیار حزین و غم انگیز « گارکریوه» که به صورت همسرایی و هماهنگ توسط زنان و با کمک موسیقی خوانده می شود ، متجلی می شود .

[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 12:33 ] [ saeed . t k d ] [ ]


اگر ... /

اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني

تقدیم به تنها ترینم

[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 12:30 ] [ saeed . t k d ] [ ]


هستی ام ... /

[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:26 ] [ saeed . t k d ] [ ]


اگر ... /

اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی کام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشک، بهار کرکس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشکِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاکستری، تنها، رنگ خاکستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر کوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشک نیست پس چرا آسمان که می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در برکه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می کند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می کند؟!
[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:24 ] [ saeed . t k d ] [ ]


خدا از همه نزدیکتره ... /

[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:21 ] [ saeed . t k d ] [ ]


وای بر من ... /

وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو
دستها خوشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز

و گه گاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
گر تو آن گم کرده ام باشی
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو که آن سو
نازنینی غنچه ای شاداب و
صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزاریست
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است
[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:20 ] [ saeed . t k d ] [ ]


برو.../

[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:19 ] [ saeed . t k d ] [ ]


لحظه ای ..../

لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل
که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
لحظه اي با من باش، تا که از تو نفسي تازه کنم
تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم
سفري تا ته بيشه هاي سر سبز خيال
تا به دروازه هاي شهر آرزوهاي محال
سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها
از ميون دشت پر خاطره ترانه ها
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم
شعري هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا
قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عاشقاي دنيا
از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا
کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا
لحظه اي با من باش
لحظه اي با من باش

 

[ جمعه 1390/11/14 ] [ 10:5 ] [ saeed . t k d ] [ ]


شب از مهتاب سر میره ... /

 

یکی از آوازهای عامیانه‌ی عاشقانه‌ی محرمانه‌ی زهرِمار

شب از مهتاب سر میره

تمام ماه تو آبه؛

شبیه عکس یک رویاست،

تو خوابیدی ،جهان خوابه!

زمین دور تو میگرده

زمان دست تو افتاده

تماشا کن!

سکوت تو عجب عمقی به شب داده!

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی

شب از جایی شروع میشه،

که تو چشماتو میبندی

تو را آغوش میگیرم

تنم سرریز رویا شه

جهان قد یه لالایی،

توی آغوش من جا شه

تو را آغوش میگیرم

هوا تاریکتر میشه!

خدا از دستهای تو بمن نزدیکتر میشه...

زمین دور تو میگرده

زمان دست تو افتاده؛ تماشا کن!

سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر میشه،

ازین تصویر رویایی

تماشا کن! تماشا کن!

چه بیرحمانه زیبایی..............!

[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ 12:39 ] [ saeed . t k d ] [ ]


داستان عاشقانه‌ی یک شعر معروف از مهرداد اوستا براي.../

براي ديدن ادامه عكسها و دانلود روي اين عكس كليك كنيد

 


وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
 
 
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث
 
سروده شدن این شعر شد به گوش
 
کمتر کسی رسیده.
 
 
 
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج مي‌گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج مي‌دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر مي‌شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی مي‌کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز
  
مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار مي‌بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف مي‌شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا مي‌رود
  فرح  یا 
نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان مي‌شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا مي‌خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را مي‌سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید


 

[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ 12:35 ] [ saeed . t k d ] [ ]


و خداوند…/

و خداوند روز اول آفتاب را آفرید …

و خداوند…  روز اول آفتاب را آفرید  روز دوم دریا روز سوم صدا را روز چهارم رنگ ها را روز پنجم حیوانات را روز ششم انسان را روز هفتم خداوند با خود اندیشید :دگر چه چیزی را نیافریده ام؟! پس تو را برای من آفرید… تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ 12:19 ] [ saeed . t k d ] [ ]


یکی.../

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند.
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم، ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند.
به برگ گل نوشتم که او را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.
[ جمعه 1390/10/09 ] [ 21:46 ] [ saeed . t k d ] [ ]


عکس عاشقانه..../

مقداری عکس عاشقانه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
[ جمعه 1390/10/09 ] [ 21:39 ] [ saeed . t k d ] [ ]